تبليغاتX
دنیای روشن
مسائل روان شناسی وعاطفی و...

بایاد خداوند بزرگ

مرگ

تا حلا به این فکر کردین که کی هستین از کجا اومدین و به کجا میرین یا برای چی زنده هستین یا اصلا  این دنیا چیه یا سوالاتی از این قبیل؟من نمیدونم اگه فکر نکردین حتما به این مساله حتما فکر کنین شاید زندگیتون به کلی عوض شد .تا حالا به این فکر کردین که یه خالقی هم وجود داره؟ شاید به این جمله ی من بخندین آره وجود داره ولی اون چیزی که هست اینه که بااینکه  میدونیم وجود داره ولی درکش نمیکنیم  چون در کش نمیکنیم دست به گناهای زیادی میزنیم ولی اگه این درک وجود داشت دست شیطون به هیچ جا برای از راه بدر کردن ما بند نبود. ولی چرا درکش نمی کنیم؟انسانها برای این که چیزی رو باور داشته باشند حتما باید ببیننش ولی با اینکه باور کردن  خدایی هست باز هم گناه میکنن چون یه کسی بنام شیطان گولشون میزنه و چون خدارو نمیبینن خیلی چیزا به فکر شون میرسه وقتی میخوان گناه کنن مثلا میگن حالا این دفه رو انجام بدم بدا توبه میکنم یا خیلی چیزهای دیگه........................................  ولی متاسفانه خیلی از ماها دیر میفهمیم اون موقع میفهمیم که کار از کار گذشته اون موقع که دیگه توبه هم کار ساز نیست اون موقع که که ما غرق گناه بودیم به حرف شیطان گوش میدادیم به خاطر هوس هامون چشمامونو بستیم و اخرتمونو خراب کردیم اون وقت که حسرت میخوریم (اخه ارزششو داشت؟). چیزی که میتونه ما رو از گناه در امان بداره ترس از خداست.  ترس از خدا یعنی چی؟ شما فکر میکنید خدا ترس داره؟ نه خدا ترس نداره برای اینکه خدا اونقدر بخشنده هست که اگه بدونیم چقدر ما رو دوست داره اگه واقعا به این پی ببریم اونقدر شیفته خدا میشیم که از خودمون بیخود میشیم مثل یه دیونه یا مجنون واقعی اصلا دنیا رو به کلی فراموش میکنید خداوندهزاران برابر از پدرومادرمون مارو بیشتر دوست داره.  گفتم خدا ترس نداره اون چیزی که ترس داره کرده های خودمون یا گناهامون پیش خداست ما باید از کرده ها مون بترسیم اگه ما بدونیمکه یه روز میمیریم و میریم زیر خاک شاید گناهامون کمتر بشه ولی بد بختانه چون خیلی از آدمها حتی این درک رو ندارن دو دستی خرر این دنیا رو چسبیدن و خیلی گناهای بزرگی انجام میدن .مشکل خیلی از آدمها اینه که فکر میکنن پیر میشن  و وقت برای جبران گناهاشون دارن ولی بعضی هاشون بد شانسی میارنو زود اجل به ملاقاتشون میاد که دیگه وقت برای جبران گناه نیست.پس اگه کسی این فکرو میکنه این خیالو از ذهنش دور کنه...

معشوق واقعی کیه؟شاید اگه این سوال رو از یکی بپرسید میگه خداست.خوب پس اگه خداست چرا دست از گناه کردن برنمیداری؟...یه روز مجنون سرگردون داشت توی بیابونی میرفت یه پیر مرد همون جا داشت نماز میخوند پیرمرد نمازش که تموم شد از مجنون میپرسه کجا میری مجنون میگه میرم پی معشوقم پیرمرد میگه معشوق من خداست تو معشوقت یه خلقی از خداست خودت رو الکی سرگردون کردی مجنون به پیرمرد میگه تو چطور عاشقی هستی که سر نماز منو دیدی عاشق واقعی کسیه که به جز معشوق خودش کس دیگه ای رو نبینه.

ترس از روز قیامت و عذاب قبر:

چیزی که مو رو به تن ما سیخ میکنه درک کردن شب وحشت عذاب قبر هست هیچ وقت این شب رو فراموش نکنید این شب یکی از وحشتناک ترین شبهاست از اون موقعی که میخوایم با حضرت ازرائل ملاقات کنیم که با صورت های مختلفی جون انسان ها رو میگره تا اون موقع که در قبرتنگ وتاریک فرشته ها برای سوال جواب به سراغ ما میان وحشتناک ترین لحظه ها هستن که برای اطلاع بیشتر باید کتابهایی که تو این زمینه چاپ شده بخونید.اگر بتونید این وضعیت رو درک کنید مطمعن باشید گناهاتون به حد اقل میرسه پس نذارید به خاطر خوشی تو این دنیا آخرتتونو خراب کنید این مطلب رو شاید الان درک نکنید ولی مطمعن باشید اون موقع که دیر شد حتما درک میکنید دنیایی که ما داریم توش زندگی میکنیم از خود زمین گرفته تا همه ی ستارها وکهکشانها در میان آسمان هفت طبقه ای خیلی خیلی ریز و کوچیکه مثلا دنیا در مقایسه با آسمون دوم مثل حلقه ای توی یه بیابون بزگه آسمون بعدی هم در مقایسه با آسمون بعد به همین ترتیب هست پس فکر نکنید این دنیا بزرگه شما بزرگتر از هفت آسمونید پس قدر خودتونو بدونید تا به دریای بی کران قدرت اللهی نزدیک بشید. امیدوارم که بدردتون خورده باشه مطالب زیاد بود اینشاالله کاملترش میکنم تا بتونین ازش استفاده ی کامل رو ببرین.  

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:47  توسط میلاد | 

 

فرق عاشق بودن و دوست داشتن

                                                            (فغت اگح قلت عملایی داره ببخشید)

 

قابل توجه دانشجوها و...                                                                                               

به نظر شما فرق بین عشق و دوست داشتن چیه؟تا حالا بهش فکر کردین؟

بیشتر ما جوونا با این که توی این دو کلمه ممکنه خیلی به قول خودمون خیلی چیزا حالیمون باشه وادعامونم

 میشه, ولی نمی دونیم فرق این دوتا چیه.اگه از یکی همین سوال و بکنید شاید نتونه جواب درستو بده و برایاینکه

 یه جوابی بده یه چیزی سرهم میکنه و میگه مثلا میگه هیچ فرقی نمیکنه یا میگه کسی که دوست داشتن همعاشق

شدن و غیره و ذالک...

جواب:نه این طور نیست.(اگه میخوایید بدونید مطالب زیر و بخونید)

 

دوست داشتن: توی جامعه همون طور که میدونید و میبینید آمار تلاق و تلاق کشی نسبت به سالهای گذشته

رشد خیلی وحشتناکی کرده همچنین روز به روز دار افزایش پیدا میکنه ,حالا شما فکر می کنید این مساله

از کجا سر چشمه میگیره؟

این ناشی از اینکه ما جوونها خود سرانه تصمیم میگیریم یعنی اینکه ما برای رسیدن به اون کسی که

میخوایم فکرمون یا عقلمونو به کار نمیندازیم یا به عبارت دیگه عقلمونو کور میکنیم وتصمیم گیریو به چشممون

یا دلمون میدیم و به قول خودمونم میگیم که (من دوستش دارم یا عاشقشم) و ادامه ی داستان که آخر با موافقت

خانوادمون عروسی رو به خوبی و خوشی تموم میکنیم و... و بعد از یک سال, دوسال, چند ماه حال دیر یا زود

مساله اصلی شروع میشه که اونم چیه؟.........................................................دعوا مرافعه و یواش یواش

کشیده میشه به اونجایی که نباید یا نمیبایست کشیده بشه یا میشد یعنی (تلاق) اون موقست که قاضی بی چاره رو

تو زحمت میندازید.

پس یه خورده تو انتخاباتون دقت کنید یعنی عقلتونو ندید دست چشمتون یا دلتون تا یه عمر با آرامش زندگی کنید.

 

سرتونو درد نیارم بریم سر اصل مطلب.

 

فرق دوست داشتن با عاشق بودن:

دوست داشتن چیزیه که از ابراز علاقه میاد یعنی مثل دوست داشتن پدر و مادر یعنی نه عاشق هستی نه ازشون

بدت میاد وکسیم که کسیرو دوست داره عقلش کار میکنه و دست به کارهای خطرناک نمیزنه و... ولی کسی که

عاشق میشه دقیقا مثل یه آدم دیونه هست یعنی عقلش کار نمی کنه که ببینه چه کار خوبه چه کار بد بطور واضح

براتون بگم که یه آدم عاشق که یه نفرو انتخاب کرده وعاشقشه فقط به طرف فکر میکنه وفکرش توی مسائل

دیگه کار نمیکنه و ممکنم هست که دست به کار های خطرناکی بزنه مثلا: شما خودتونو جای یه آدم عاشق بذارین

که یه نفرو به طور وحشتناکی دوست دارین اگه این فرد از کنار خیابون رد بشه و یه نفر یا چند نفر مزاحمش

بشن شما چکار میکنین؟ خوب و مسلمه که شما چون طرفی که عاشقش هستین همه ی فکر و افکارتون یا مغز

 شمارو تسخیر کرده دست به کار خطر ناکی مزنید که ممکنه به جاهای بدی مثل قتل بکشه ویا موارد دیگه

پس نتجیه میگیریم که دوست داشتن واقعی بهتره تا مواردی که خوندید.

           (ایشالا خدا بخواد همین مطلبو کامل تر میکنم وبراتون تو وبلاگ میذارم)

                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:30  توسط میلاد | 

                                     آرامش ذهن

 

 اینبار خدای بزرگ توفیق داد که به خواست خودش این مطلبو به پایان برسونم ودر اختیار شما عزیزان بذارم گر چه کمه شاید به دردتون بخوره

به زبون ساده میخوام براتون تعریف کنم که ما انسانها کسانی هستیم که زیبایها رو دوست داریم وبه دنبال اون هستیم. این زیبایی وقتی تحقق پیدا میکنه که ما به آرامش کامل دست پیدا کنیم اون وقت زندگی برامون روشن وزیبا یا شیرین میشه پس بیایید این زیبایی و شیرینی رو به زندگیمون دعوت کنیم.(فقط مواظب باشید مرض قند نگیرید)

 

برای خودمون یکسری سوال مطرح کنیم مثلا من که هستم؟چه استعدادهایی دارم؟ازکجا اومدیمو به کجا میریم؟ و...دنیا ارزش حرس خوردن نداره بالاخره یه روزی مرگ به سراغمون میادو باید بال سفراز این دنیای مادی و فانی ببندیم و به آخرت هجرت کنیم پس چه ارزش داره به این دنیای پوچ دل ببندیم پس ما که میدونیم میخایم بمیریم باید با آرامش زندگی کنیم و به سر مسائل الکی گره نخوریم.

در میان ما انسانها کسانی هستن که در زندگی روزمره ی خود دچارمشکلات ذهنی هستن یعنی به عبارتی با خودشون درگیرن از زندگی خسته ونا امید شدن و روزی صد بار آرزوی مرگ میکنن.من به جرعت میتونم بگم آمار زیادی از جوانهای ما دچارافسردگی هستن وچنین چیزی بیشتردر بین دانشجوها پیدا میشه.

این به این دلیله که آرامش ذهنی ندارن و کسی که دچارچنین بیماری خطرناکی باشه خطرهای زیادی تحدیدش میکنه یکی ازخطرها سکته ی مغزی یا تشنج کردنه مسائل بیرونیه. پس مراقب خودتون باشید واگر به این بیماری دچار هستید زود یه فکر اساسی بکنید(دوگوله رو به کار بندازین) وبهترین کسی که میتونه کمکتون کنه خودتون هستید یا به عبارت دیگری دکتر خودتون باشید این کار نیاز به یکسری مراحل داره براتون میگم. دراینگونه انسانها کسی که باعث ابطلا شدن به این بیماری هست خودشون هستن.یعنی خودشونو با مشکلات درگیرمیکنن.این نوع آدمها همشیشه فکرشون مشغوله و به چیزهای پوچ و بی معنی فکر میکنن

دلایل ابطلاع به این بیماری:

1- نداشتن اراده قوی یا خواستن واقعی: کسانی که ازاین بهره برخوردار نیستن در زندگی خودشون به مشکلات زیادی بر میخورند و بی خیال زندگی هستن وزندگی رو یه چیز پوچ میبینن با مشکلات با جدیت برخورد نمی کنن. این اصل اصل مهمیه وSTARTیا نقطه شروع کاره که برای رسیدن به اون خواسته که نه فقط رسیدن به آرامش بلکه در همه زمینها موثره مثلا در کار,درس,ورزش و... میتونیم به اون موفقیتها برسیم پس برای رسیدن به این امرباید از این نقطه STARTمیزنیم. برای تقویت اراده از یه چیز کوچیک شروع میکنیم مثلا اگر به عهد یا قسم پایبندیم با خودمون عهد میبندیم از الان تا فردا فلان ساعت اگه به چیز بدی عادت داریم مثل عصبی شدن یا فحاشی ویا... این کار رو انجام ندیم کم کم زمانو زیاد میکنیم.(توجه داشته باشید برای رسیدن به آرامش باید از یکسری مسائل دنیوی بگزریم) وبه خودمون تلقیم کنیم.

 -2نداشتن اعتماد به نفس: کسانی که از اعتماد به نفسی خوبی برخوردار نیستن نمی تونن که   خودشون به تنهای تصمیم بگیرن یا به زبون ساده خودشونو قبول ندارن و از روبرو شدن با مشکلات ترس دارن وهمیشه سر دو راهی گیر میکنن پس سعی کنید اینطور نباشه.به مثال کسی که از چنین بهره ای برخوردار نیست تو حرف زدن دچار مشکله جملات رو به پایان نمیرسونه قلبش توند توند متپه هیجان زده میشه لحن صداش تغییر میکنه ومسائل دیگه چنین آدمی از این که این مشکلو داره در عذابه باخودش کلنجار میره بیشتر گوشه گیره بیشتر ساکت میمونه از اظهار نظر کردن ترس داره و... پس اونایی که این مشکلو دارین بدونین حرف زدن هیچ کاری نداره فقط باید یکسری مسائلو رعایت کنید.

1- به خودتون تلقیم کنید که ازهیچ کس نمی ترسید و فقط از خدای بزرگ میترسید (که حتما میترسید) به خودتون بفهمونید که من از هیچ کس نمی ترسم من آدم قولدوری هستم از همه سر ترم (در صورتی که از روی غرور نباشه) توجه داشته که اگه نترسید همه کار میتونید بکنید وهمیشه سعی کنید خودتونو توهر کاری قبول داشته باشید شما استعداد زیادی دارید اگه به خودتون اعتقاد داشته باشید به این باورمطمعنا میرسید.

2- سعی کنید بی خیال بعضی مسائل باشید یعنی به بعضی از مسائل که ارزش بحث ندارن پیچ نخورید. (فکرتونو آزاد و رها بذارید)فکر نکنید موقع حرف زدن کسی بهتون توجه نمی کنه یا مسخره یا فکربد میکنه یا هر چیز دیگه.  شما فقط هدفتون رسوندن پیام باشه.OK?

3- حرفهاتونو از قبل برای زدن آماده نکنید و بعضی چیزای دیگه که توی خود باوری معلوم میشه.

3- داشتن غرور زیاد: اگه به خودتون نگاه کنید و به دنیا و خود خدا یکم فکر کنید میبینید که غرور و تکبر یه چیز کاملا مسخرهیه ویکی از عواملیه که مانع پیشرفت میشه غروره و مطمئن باشید که آدم مغرور یه روز به زمین میخوره وهیچ کس از آدم مغرور خوشش نمیاد و خدا انسانی غرور و تکبر داشته باشه بینیشو به خاک میماله وثابت شده (مرگ) اگه دقت کنید همه ی ما میمیریم پس غرورو کنار بذاریدو به زندگی با دید باز نگاه کنید (بزرگ خداست) به خودتون بگید من کسی نیستم منم مثل دیگران یه آدم هستم برای چی باید غرور داشته باشم مثلا اگه به چیز بدی عادت دارید مثل اخم کردن از روی غرورتوی جمع بگید اخه که چی بشه این کارو میکنم چه چیزی رو میخوام ثابت کنم و... همیشه به نصیحت های دیگران گوش کنید و سر لوحه خودتون قرار بدین.

4- شوخی کردن: یکی از عوامل مهمی که باعث به هم ریختن فکرتون میشه شوخی کردن الکیه اگه شما همه ی گزینهای بالا رو درست انجام داده باشید ولی این یه قلمو جا بندازین یا این کارو بکنین همه چیز خراب میشه پس مواظب رفتارتون باشید.توجه کنید اگه شوخی زیاد باعث کم ارزش کردن خودتوتون پیش خودتون و دیگران میشه.اگه میخاین از این عمل مسون بمونید این پیشنهادو میکنم: در موقعی که مورد شوخی پیش میاد به خیلی خون سرد باشید و به خودتون بگید

برای چی باید شوخی کنم ارزش نداره.ویه نکته دیگه سعی کنید با خودتون رک باشید اول با خودتون بعد با دیگران.سر خودتون شیره نمالید یعنی اینکه همون کلمه بالایی یعنی(رک) مثلا کاری که استعدادشو ندارید توی توانتون نیست به خودتون رک و رو راست بگین نمیتونم اگر میخواین باور کنید این کارو تو عمل ثابت کنید نه توی حرف زدن یا تلقیم کردن الکی چون هیچ کاری نشدنی نیست اون وقت میفهمین بلدین یا نه.چون خدا به هر کدوم ازما استعدادهایی داده که به دیگری نداده.

5- مثبت فکر نکردن: همیشه سعی کنید بر سر مسائل مثبت باشید یعنی دیدگاه مثبت اندیشی داشته باشید مسائل رو به شوخی نگیرید با جدیت تمام با مشکلات برخورد کنید.در ضمن تو هر کاری خونسرد باشید و عجله به هیچ وجه نکنید و سعی کنید توی هر کاری چه حرف زدن چه غیره فکرتون یه قدم جلو تر از خودتون باشه.

6- در پایان امید وارم این مطالب کم به دردتون بخوره و بتونین کمال استفاده رو ازش بکنین با   آرزوی موفقیت شما درهمه کارهاتون زیر پناه حق تعالی. (در ضمن نظراتون یادتون نره بازم سر بزنید)

       

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:9  توسط میلاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ برای آشنایی واطلاع عزیزانی که در این نوع گزینه ها با مشکل روبرو هستند ساختم تا
بتونم تا حد ممکن کمکی کرده باشم.در این وبلاگ از گونه هایی از راهها و مسائل روانشناسی و
عاطفی و... برای دوستانی که علاقه مند هستند توضیح داده میشود.

پیوندهای روزانه
الکترونیک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
پیوندها
مکاترونیک
ازاعماق قلب من
مدیر پارس
انجمن روانشناسی ایران
آسمان
فرشته ولیزاده
مریم دختر عمران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM